الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
305
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
730 - در وصف خويش وقور و أحداث الزمان تنوشني * و للموت حولي جيئة و ذهاب صبور و إن لم يبق مني بقية * قوؤل و لو إنّ السيوف جواب و ألحظ أحوال الزمان بمقلة * بها الصدق و صدق الكذاب كذاب تغابيت عن قومي فظنوا غباوة * بمغرق أغبانا حصا و تراب إذا الخل لم يهجرك الا ملامة * فليس له الا الفراق عتاب ( ابو فراس ) * * * صبورم با اينكه حوادث زمانه مرا دربرگرفته است و مرگ در اطراف من پرسه مىزند . صبورم گرچه از من چيزى باقى نماند ؛ گويا هستم ، گرچه شمشيرها پاسخ من را بدهند . با نگاهى زمانه را مىنگرم كه صدق را صدق و دروغ را دروغ مىبينم . خويش را نزد طايفه به نفهمى زدم ، پس گمان كردند كه تفاوت ميان شن و خاك را نمىدانم . اگر دوست تو را از روى ملالت ترك گويد ، به جز براى او به وسيلهء فراق ، عتابى نيست . 731 - سختترين « عربى » بر گور « هشام بن عبد الملك » ايستاده بود . يكى از خادمان « هشام » بر گور وى گريسته و مىگفت : بعد از تو چهها ديديم ؟ ! اعرابى گفت : اگر او زبان مىداشت ، پاسخ مىگفت كه آنچه او ديده ، سختتر از آن بوده كه شما ديدهايد . 732 - ظرفيت بيتاب ، تنى كه پيچ و تابش پيداست * بيظرف ، دلى كه اضطرابش پيداست راز دلِ پر عشق ، نگردد ظاهر * تا نيمه بود شيشه ، شرابش پيداست ( شيخ على نقى كمرهاى ) 733 - علم و خاموشى حقّه پر آواز ز يك دُر بود * گنگ شود ، چونكه ز دُر پُر بود ( شيخ على نقى كمرهاى )